ما را در سایت این بنده ی روسیاه برمی گردد... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 15:17
بسم الله...این عکس را پرینت خواهم گرفت ان شاءالله...میچسبانم روی صفحه کلید لپ تاپ، جایی کنار پد موس، پایین جمله عین.صاد. تا هر بارِ آن منِ آلزایمری احمقم فراموش کرد، یادش بیاورم که هیچگاه صحنه از امروز روشنتر نبوده است، برای کسی که بخواهد ببیند، بفهمد و عمل کند.امروز به وضوح دو جبهه در مقابل هم ایجاد شده و هر عملی، بلکه هر فکری که برای تقویت جبهه حق نباشد، قطعاً در خدمت جبهه کفر است، حتی اگر عمل یا فکر شخصی من، در اتاقی شخصیام و پشت درهای بسته باشد. شاید مخوفترین نبرد جبهه حق در طول تاریخ، همین نبرد با مدرنیته باشد.#حجت_تامام بعد نوشت: تقویم عمر ساختهام. برای امروز تا سال دیگه این موقع؛ برای هر روز یک خونه خالی. تقویم عمر بسازید. با رنگ کردن خونه ها تازه می فهمید چقدر کار زیاده و وقت کم. این بنده ی روسیاه برمی گردد......ما را در سایت این بنده ی روسیاه برمی گردد... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 15:17
بسم الله الرَّحمن الرَّحیماما بعد...آیا راه قوی شدن اونقدری دور هست که بیخیالِ رسیدن بشم و عمرم رو بی دغدغه تموم کنم؟آیا تو، امروز، اونقدری از من ناامید شدی که اگه خدا بهت گفت فلانی، بگی نه، فلانی به کارم نمیاد، اینکاره نیست؟اگه نه...شروع رو دوست دارم. حتی اگه برای بارِ پنج هزار و نهصد و بیست و یکم باشه.تقویم میگه با احتساب امروز، 9968 روز عمر کردم.توی بخشی از این مدت، همهتون رو به تماشا نشستم...با حسرت. از بالا رفتنتون کیف کردم. با ناراحتیهاتون ناراحت شدم. و گاهی از ته دل باهاتون خندیدم.یه نفرتون تو گوشم نجوا کرد: "قلی خان ، خان نبود ، دزد بود. لابد تو هم اسمشو شنفتی! وقتی سن و سال تو بود به خودش گفت تا آخر عمرم، ببینم می تونم تنهایی هزار تا قافله رو لخت کنم . با همین یه حرف با جونش وایساد و هزار تا قافله رو لخت کرد . آخر عمری پشت دستشو داغ زدو به خودش گفت هزار تا تموم شد، حالا ببینم عرضشو داری تنهایی یه قافله رو سالم برسونی مقصد ... نشد ! ...نشد ...نتونست و مشغول ذمه ی خودش شد . تقاص از این بدتر؟بهش گفتم...شایدم تو دل خودم گفتم: که من نمیخوام به سرنوشت قلی خان مبتلا بشم. هیچی نگفت. فقط صدای باد بود و نگاه سنگینِ کائنات روی من که، نمی دونم کِی، قبول کرده بودم خلیفه الله باشم...یه نفر توی خیال برام از رویکرد حلزونی نوشت. گفت حرکت تو مثل حلزون میمونه؛ یعنی دور سیصد و شصت میزنی و دور خودت میچرخی، اما هربار تو یه مدار وسیعتر...و اینطوری رشد می کنی.و این برای من که رشدم رو این شکلی میخواستم سنگین بود:یه نفر دیگه توی وبلاگش خطاب به خودش و ما نوشت مسیر واقعی پیشرفت مثل یه منحنی صاف نیست. پیشرفت شبیه شکل این بنده ی روسیاه برمی گردد......ما را در سایت این بنده ی روسیاه برمی گردد... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: دوشنبه 24 بهمن 1401 ساعت: 15:17
ما را در سایت این بنده ی روسیاه برمی گردد... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 12:55
ما را در سایت این بنده ی روسیاه برمی گردد... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 12:55
ما را در سایت این بنده ی روسیاه برمی گردد... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 12:55